تبليغاتX
گناه زیباترین نعمت خداست

گناه زیباترین نعمت خداست

www.ham0811.blogfa.com

بوس

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 20:1  توسط مرجان  | 

تولد

عاطفه جون تولدت مبارک

 

عاطفه جون خیلی خوشحال شدم که برگشتی

 

و از خدا ممنونم که به تو زندگی دوباره بخشیدنمیدونی

چقدر خوشحال شدم وقتی تو وبه هنگامه جان و

 آقا

مهدی خونندم که...

 

به خانواده ی محترمتم تبریک میگم

 

خدایا ممنون خدایا به خاطر این همه لطفی که در

 

حقه ما ها میکنی ممنون  

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

الان که دارم این مطلبو مینویسم اشک میریزم به خاطر .......(به خدا راس میگم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 17:37  توسط مرجان  | 

شاید اشتباهمان اینست که فکر میکنیم پایانی وجود دارد

       شاید نفرینمان کرده اند 

               همان فرشتگانه که کشته ایم 

                       و امروز تنها خبر خوبی که داریم این است :

                         

دیگر فرشته ای برای کشتن نمانده است

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 13:54  توسط مرجان  | 

اس ام اس اینگلیسی با معنی فارسی برای ولنتاین

 Love Is That Ocean In Which , If You Drown.

You Wonot Call For Help Becaus It Is The Suicide

To Begin Another Beautiful Life . . .

عشق اقيانوسيست که اگر درونش غرق بشي نميتوني طلب کمک کني

به خاطر اينکه اين يک خود کشيه که تو مرتکب شدي براي يک زندگي جديد و زيبا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 Love Means To See SomeOne

 With Closed Eyes , To Miss Some One In Crowd . . .

عشق يعني با چشم بسته کسي را ديدن و از بين همه دلتنگ يک نفر شدن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

When Things Go Wrong , When Sadness Feels Ur Heart

When Tears Flow In Ur Eyes , Always Remember 3 Things

1. I Am With You

2. still With You

3. Will Always b...

وقتي که اشتباهي پيش ميآيد ، وقتي که احساس ناراحتي ميکني

وقتي که اشک از چشمات سرازير ميشه هميشه 3 چيز را به خاطر بيار

1.من هميشه با توام

2. هنوز با توام

3. با تو خواهم ماند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Dont Wait Until It Is Too Latet , Tell SomeOne How Much You Love

How Much You Care , Because When They're Gone No Matter How Loud You Shout

And Cry , They Won't Hear You Anymore . . .

صبر نکن ، هرچه قدر هم دير شده ، بهش بگو چقدر عاشقشي

چه قدر براي تو اهميت داره ، چون اگه اون بره ديگه مهم نيست

هرچه قدر که تو فرياد بزني و بلند گريه کني ، اون ديگه صداتو نميشنوه . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 To Find Some On In Eve Tought , To Life For SomeOne , Love SomeOne

But Sure That Some One Is Only One . . .

براي يکي زندگي کن ، و عاشق يکي باش

اما مطمئن باش که اون يک نفر يک نفره . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Only The Open Heart recivers Love

Only The Open Mind Recivers Wisdou

Only The Open Hand Recivers Gift

And Oly The Cute Ones Recivere Massages From Me . . .

فقط اونائي که قلب بزرگي دارن عشق رو دريافت ميکنند

فقط اونائي که روشن فکر هستند ، عقل و خرد رو دريافت ميکنند

فقط اونائي که دست و دل بازند هديه رو دريافت ميکنند

و اوني که با مزه هست اين پيغام من رو دريافت ميکنه . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

I Love You So Compeletly Our Love Is Deep

As The Ocean As High As Stars And As Special As Sky

خيلي دوست دارم ، عشقمان بسيار عميق مثل يک اقيانوس

به بلندي ستاره ها و به بي نظيري آسمان . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

http://sms-jok.royablog.ir

As Days Go By My Feelings Get Stronger , To Be In Your Arms

I Can't Wait Any More , Look Into My Eyes And You

Will See That It's True . Day And Knight My Thought Are Of You

روزها ميگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قويتر ميکند ،

بيشتر از اين نميتوانم صبر کنم ، توي چشمهاي من نگاه کن ، خواهي ديد که

حقيقت داره ، روز و شب به فکر تو هستم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

http://sms-jok.royablog.ir

If There Were No Words , No Way To Speak

I would Still Hear You

If There Were No Tears No It to Feel In Side

I Would Still Feel For You And Even If The Sun Refuse To Shine

Even If All Ends Ran Out  Love I Would Still have You Here

اگر هيچ راه و حرفي وجود نداشت براي صحبت کردن

من باز هم صدايت را ميشنوم ، اگر هيچ اشکي وجود نداشت ، من تو را احساس ميکنم

و حتي اگر خورشيد از تابيدن جلوگيري ميکرد و تمام پايان ها به عشق منتهي ميشد

من تو را اينجا کنارم دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

http://sms-jok.royablog.ir

Thoes We Love Never Go Away , Ther Walke Beside Us every Day

Un Seen... Un Hear... Still Near ... Still Loves ... Still Missed

And Still Very Dear . . .

اونائي که ما عاشقشون هستيم هيچ وقت از ما دور نميشوند

هر روز کنار ما راه ميروند اما ديده نميشوند ... شنيده نميشوند

و هنوز نزديک و هنوز عاشق ...  هنوز دلتنگ و خيلي عزيز . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

http://sms-jok.royablog.ir

Ultimate Truth Of Love :

Love Is What :

Can Be Felt , Not Told , It Can Be Given , Not Sold

It Comes When You Least Expect It And Leves You When You Most Neet It . . .

آخرين حقيقت عشق :

عشق چيزيست که :

حس شدنيست ، نه گفتني ، دادنيست ، نه فروختني

موقعي مياد که انتظارشو نداري ، و ترکت ميکنه که بهش احتياج داري . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

http://sms-jok.royablog.ir

Be Mine Vallentine

I Am Sending You This , Vallentine Wish With Hungs And Kisses

Too Cause Ther A Place Here In My Neae That's Made Only For You

Happy Vallentine Days . . .

مال من باش "ولنتاين"

من اين آرزوي ولنتاين را براي تو ميفرستم ، با آغوشها و بوسه ها

جائي را ميسازم اينجا نزديک خودم ، که فقط براي توست . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:26  توسط مرجان  | 

مردم پست

در حیرتم از مرام این مردم پست

 

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

 

تا هست  به ذلت ببرندش به جفا

 

چون مردم به عزت برندش سردست

 

 

 

ممنون میشم نظر بدین

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 19:6  توسط مرجان  | 

عاشقانه

خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا داره
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
 لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 18:3  توسط مرجان  | 

اس ام اس سری جدید

یه سوال: اگه نصف شبی اس ام اس سرکاری بدم بیدارت کنم چی کار می کنی؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن… خواب نمونی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوابی؟ می خواستم sms بدم. باشه بعد مزاحم میشم…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام. ببخشید بد موقع مزاحم شدم… راستش را بخواهید یه سوالی داشتم خیلی وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود، می خواستم بپرسم… می خواستم… اصلا ولش کن. بزار برای بعد، خوب؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام اس ام اس زدم بگم سحری خواب نمونی یادت نره 4 ساعت دیگه باید بیدار شی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بچه ها می گن تو اهل سینمایی … ما سر یه چیز دعوامون شده … مگه راکی همون رمبو نیست ؟!؟ البته اگه خوابی لازم نیست الان اس ام اس کنی، فردا صبح هم بگی مشکلی نیست. ولی ما رو بی خبر نذار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز هم ضایع شدم! گوشیت سایلنت بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میخواستم ببینم شب‌ها كه میخوای بخوابی، گوشیتو خاموش می‌كنی كه سر كارت نزارن؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شده خواب ببینی كه وقتی خوابیدی تو خواب داری خواب میبینی كه خوابی و داری می خوابی و خواب خوابو میبینی كه در اون حالی كه تو خواب داری خواب خواب رو میبینی تو خواب همونطور كه خوابی یكی دیگه هم مثل خودت خوابه و تو خوابش خوابه خوابو میبینه و همین طور كه خوابیده تو خواب به تویی كه خوابی بگه: انرژی هسته ای حق مسلم ماست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این SMS تنها برای بیدار کردن شما ارسال شده و هیچ ارزش دیگری ندارد حالا می تونی بری بخوابی شب بخیر……

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پاشو سرت از رو متکا افتاده پایین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظیفه خودم دونستم بیدارت کنم! آخه داشتی بالشتتو می خوردی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

(این مسیج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ببخشید عزیزم كه این موقع شب مزاحم خوابت شدم چون یه سوال مهم برام پیش اومده، می خواستم بدونم <<هواپیما بوق داره>>؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببخشید که دیر وقته ولی یه سوال داشتم که خیلی وقت میخواستم ازت بپرسم که الآن یادم اقتاد : ایران به کشورهای دیگر نفت میفروشه بشکشو پس میگشیره یا با بشکه میده؟!؟!؟!؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام …. تو رو خدا ببخش … نمی‌خواستم این موقع شب بیدارت كنم ….. واقعاً ببخش …. سعی كن دركم كنی … من موبایلم گم شده زنگ بزن به گوشیم تا ببینم كجاست !. شرمنده‌ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای بابا هر شب من باید عین اسکلا با اس ام اس بیدارت کنم ؟ خوب خودت مث بچه ادم پاشو دیگه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه خوابی بیدار شو .اگه بیداری بشین .اگه نشستی پاشو راه برو .اگه راه میری بدو. اگه میتوی یه پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من یه اس ام اس اومده واست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با سلام اینجا تهران است. ساعت 3 بامداد … صدای مردم آزار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شرکت ال جی شما را به ادامه خواب دعوت می کند…!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 13:47  توسط مرجان  | 

همه را خبر کنيد

هفته بعد هم ۹۰ را سبز خواهیم کرد ...

دوستان از این به بعد به جای انتخاب یکی از گزینه های برنامه نود گزینه ای را که وجود 

 

 ندارد انتخاب کنید تا هم به گزینه ها رای ندهیم و هم غیر قانونی بودن حکومت را با بالا  

 

بردن آمار آرای غیر قابل قبول نشان دهیم. به عنوان مثال اگر مسابقه سه گزینه داشت 

 

 ما گزینه 4 را انتخاب می کنیم و به این صورت از قبل پاسخی را که مطلوب کودتاچیان  

 

است مشخص نمی کنیم تا آنها هم نتوانند پاسخها را بر اساس توافق ما ردیف کنند. 

                                                                       رسانه شمایید....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 12:49  توسط مرجان  | 

یا حسین

الملک یبقی بالکفر

و لا یبقی بالظلم

با ز هم محرم و امام حسین و شمشیر و خون،باز هم پیروزی خون بر شمشیر، باز هم زنجیر و سنج و طبل و دسته،باز هم شام و زینب و خرابه و خیمه

کل الیوم عاشورا

و کل ارض کربلا

همزمان با عزای سرور و  سالار شهیدان به سوگ همو طنان شهید مان می نشینیم آنان که در راه تداوم شعار امام سفر کرده شان که همان استقلال،آزادی و جمهوری اسلامی است با آغوش باز به استقبال مرگ رفتند.

کسانی که همانند حسین (ع) در مقابل یزید زمان ایستاده و می ایستند

قیام حسین هیچ گاه متوقف نمی شود و ادامه دارد تا رسیدن به هدف والای آن سرور و سالار شهیدان که همان زنده ماندن اسلام و اقعی و عدالت است

یزید و شمر و ابن سعد با آن همه لشکر نتوانستند در مقابل عظم راسخ مسلمانان واقعی و امامشان بایستند و برای همیشه به آشغال دانی تاریخ پیوستند

پس همواره خون بر شمشیر پیروز است و این همان چیزیسیت که صاحبان تفنگ و امویان زمان باید از آن بترسند.

شهادت سید الشهدا ابا عبدا...الحسین بر  همه شیعیان و مسلمانان تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 17:22  توسط مرجان  | 

یا حسین

با حسین تا یا حسین یک نقطه کم دارد

ولی با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 18:17  توسط مرجان  | 

شهریور 1381 بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور 3 سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من ...

 
بالاخره بعد از چند سال از آخر 21 شهریور با یه دختر مظلوم و معصوم و قد کوتاه آشنا شدم . اونقدر دوستش داشتم که وقتی براش خواستگار اومده بود و من اول بخاطر مشکلات مالی و خانوادگی می دونستم نمی تونم فعلا بگیرمش جواب رد بهش دادم نتونستم دوریش رو تحمل کنم یک ماه مونده به عقدش بهش گفتم که می خوامش . اما ای کاش می فهمیدم که جواب مثبتی که بهم داد از ته دل نبود بلکه از روی احساسات مقطعیش بود . احساسی که نیمی از اون در گرو اون یکی رقیب بود . رقیبی که بعد از بهم خوردن قرارشون افسردگی گرفت . اما چه میشه کرد ؟ منم این وسط عاشق بودم و تقصیری نداشتم .

ماهها با هم خاطرات گوناگونی داشتیم . خاطرات خوب و شیرین . خنده و دعوا . قهر و آشتی . منت کشی نوبتی و ...

قرار ملاقات ساعت هفت و نیم صبح . از قدم زدن توی آفتاب گرم تابستوت تا قدو زدن توی برف و سوز و سرما و بعد هم باز گرما .

به یاد می یارم اون زمانیکه به علت بیماری قلبیش توی بیمارستان بود و من در شهر دیگه غمگین و نگران . انگار که واقعا قلب من درد می کرد . به یاد می یارم که بعد از چند وقت که ازش خبر نداشتم وقتی باهش صحبت می کردم ازروی ضعف و ناتوانی نفسش به شماره افتاده بود و باز هم به یاد می یارم زمانیکه روز اولی که دیدمش از شدت معصومیت صداش می لرزید . آخه اون مقام چهارم قرائت قرآن رو توی کل کشور در مقطع سنی دبیرستان رو به یدک می کشید . اما مگه میشه که همچین آدمی همچون آدمی بشه . چی شد که اون شد ؟ زمانیکه من برای تحصیل توی شهرستان بودم به اون چه گذشت که معصومیتش رو باد به باد تبدیل کرد ؟

364 روز از آشناییمون گذشت که یک روز با هم قرار کوتاهی رو گذاشتیم . آخه اون اونروز از کتابخانه حرم مشهد می یومد و من هم تازه 24 ساعت نبود که از شهرستان اومده بودم . چقدر اون روز هوا گرم بود . از همون اول که دیدمش احساس کردم که حالش دگرگون شده . صورتش قرمز بود . بعد از مدت کوتاهی توی کوچه پس کوچه ها بودیم که باز قلبش گرفت . انگار که قلب من گرفت . اون نمی تونست راه بره . ما خیلی از حرم دور شده بودیم . بهش گفتم بذار ببرمت خونتون . اما گفت که وسایلام توی کتابخانه هست و اگه این طور برم خونه بهم شک می کنند . به ناچار و به سختی بردمش کتابخانه . یکی از دوستاش گفت که شما ببریدش برون تا هوا بخوره . چقدر اون روز گرم بود نمی تونستم تنهاش بذارم . گفتم ببرمش توی خود حرم تا یه جایی خنک گیر بیاریم بشینیم تا حالش خوب بشه . همین طور که توی حرم نشسته بودیم و داشتیم برای زندگی آیندمون نقشه می ریختم و از راه و روش عشق و زندگی براش می گفتم یه وقت نگاش کرد و دیدم اشک توی چشمای درشتش حلقه زده و داره منو نگاه می کنه .

بالاخره اون چیزی ک نباید میشد شد و تند باد زندگی اونو از من گرفت . اون توی این تند باد خیلی زود تسلیم شد و خودش رو باخت . اما من هنوزم با اینکه پشتم از غه این تند باد خم شده و بعضی از موهام سفید اما هنوزم مثل کوه دارم مقاومت می کنم .

چند تا از خادم ها به ما شک کردن و مارو تحویل نگهبانی حرم دادند . خیلی نامرد بودن . خیلی . تا دنیا دنیاست نفرین هاشم از اونا بر نمی گرده . نگهبانی حرم رو چند تا از مامورای نیروی حق کش انتظامی تشکیل داده بودند . وقتی که داشتیم به سمت نگهبانی می رفتیم من آروم به یکی از اون خادما گفتم الان که داریم با هم می ریم با من هر کاری خواستید بکنید مسئله ای نیست ولی به این دختر کاری نداشته باشید آخه اون ناراحتی قلبی داره . می دونید اون خادم چی گفت ؟ الان که می خوام بگم جگرم داره می سوزه . گفت که به ما چه ؟ مرد م که مرد . کی به ما کار داره ؟

وقتی رفتیم توی نگهبانی اونجا چند تا درجه دار و یه لباس شخصی بود . اون لباس شخصی در حال بازجویی از یه نفر دیگه بود . بی چاره اون آدم . معلوم نبود چی کار کرده بود که همچین زده بودنش که مرد به اون بزرگی داشت گریه می کرد و التماس می کرد . هر چی بود که زوار بود و غریب . بنازم به این زوار پرستی . اینه اون زوار دوستی مشهدی ها . اینه اون همه توصیه در مورد خوش رفتاری با زوار امام رضا ...

وقتی اون لباس شخصی موضوع رو فهمید من و اون و از هم جدا کرد . اونو فرستادند توی یه اتاق دیگه . یه مامور هم رفتش توی اون اتاق . نفهمیدم باهش چی کار کردند که به 2 دقیقه نرسید که صدای گریش بلند شد . به من که جز خدا از هیچ کس نمی ترسم و مثل کوه جلوی اونا ایستاده بودم گفتند که برم توی بازداشتگاه .

اینجاش خیلی جالبه . میگن بابای امام رضا توی یکی از زندانهای تاریک بنی عباس به شهادت رسید . اما آیا خود امام رضا می دونه که توی یکی از گوشه های صحنش یه زندان ساختند که سلول سلول هست و هر سلولش اونقدر کوچیک که نمی تونی پات رو توش دراز کنی . اونقدر تارک . اونقدر بد بو که لکه های خون روی موزاییکاش خشک شده .

من رو فرستادند توی یکی از اون سلول ها . توی این مدت زنگ زدند به باباش . باباش اومد و منو از زندان اوردن بیرون . از من پرسیدند حالا چه نسبتی با هم داری ؟ همون جواب قبلی نامزدیم . باباش ناراحت شد و اون لباس شخصی اولین سیلی رو زد . باباش می خواست به طرف من حمله ور بشه اما اونا جلوش رو گرفتند . می دونید چرا ؟ چون می خواستند خودشون با کتک زدن من حال کنند .

منو دوباره فرستادند توی سلول . جایی که هیچ شاهدی نباشه جز خدا . فکر کنم اونجا امام رضا هم نبود . شاید هم بود و به اونا القا می کرد که منو چهار ساعت مثل یه سگ بزنند . مثل یه سگ . بعد از دقایقی از اومدن باباش با یه تعهد ساده دختر و پدر رو فرستادند رفت . اما منو مثل یه سگ می زدند . به خدا دروغ یست اینو که بگم که چنان سیلی هایی رو به من می زدند که گویی توی اون زندان تاریک فلاش دوربین رو توی چشمام می زدند . موهام رو می کشیدند . کمر بندم رو باز کردند و با همون کمر بند منو می زدند . تازه یه نیروی کمکی هم اوردند . یه سرباز اوردند که با پوتینش بزنه توی کمرم . اما توی این چهار ساعت هرگز سرتسلیم در مقابل اونا پایین نیووردم . چون خودم رو بی گناه می دونستم . مگه گناه من جز عشق پاکم چیزه دیگه ای بود . تقصیر من چی بود که اون روز قلبش درد گرفت و من مریض به حرم اوردم . همه مریض میارن حرم تا شفا پیدا کنه نه اینکه بزننش .

هنوز هم یزیدیان هستند . اونجایی که من آی بخوام و اونا با کتک منو سیراب کنند . پس کی برای مصیبت من گریه کنه .

بعد از اون همه کتک با انگشت نگاری آزادم کردند . مثل اینکه من دزدی کردم . شاید هم تروریست باشم .

با بدنی خسته به خونه رفتم و موضوع رو برای خانواده تعریف کردم و به اونا گفتم که حالا که همه چی لو رفته بریم خواستگاری تا همه چیز آبرومندانه تموم بشه . اما پدر مغرور من به این وصلت به خاطر همون مسائل سنتی ( برادر بزرگ اول داماد بشه - سربازی رو تموم کن - درست رو تموم کن - شغل گیر بیار و هزارتا چیز آشغال دیگه ) رضایت نداد .

می دونستم که حالا اون تحت کنترل هست . از طریق دوستاش ازش خبر می گرفتم . دوستش یه بار از خونه اونا زنگ زد و گفت آزاده میگه دیگه حاضر به ادامه این رابطه نیست . اما من باور نمی کردم . فکر می کردم به خاطر فشار خانواده مجبور به گفتن این مطلب هست . اصلا از کجا معلوم که اون این حرف رو زده باشه ؟ بیست روزی گذشت و برای اولین بار بعد از این مدت زنگ زدم خونشون . خودش گوشی رو برداشت ولی تا صدای منو شنید فورا قطع کرد . با خودم گفتم حتما موقعیت نداره . از اون به بعد هفته ای یکبار زنگ می زدم خونش و تا صدام رو می شنید قطع می کرد و من هنوز با همون خیال خام . بعد از مدتی وقتی زنگ می زدم خونش تا گوشی رو بر می داشت بلافاصله می گفتم یه زنگ به من بزن و اون قطع می کرد . از آخر اواسط تابستون که من زندگی رو مثل یک مرده متحرک می گذروندم و شب رو به روز و روز و به شب با غم و غصه جدانشدنی به هم می دوختم یه روز زنگ زد . بهش گفتم که دلم برات تنگ شده و هزار تا چیز دیگه . اما این آزاده دیگه اون آزاده نبود . گفت دیگه حاضر نیست رابطه ای حتی از طریق واسطه با من داشته باشه . باز هم من در خیال اینکه تحت فشار خانواده است باور نمی کردم . کلا سه ماه کارم ریختن اشک و آه و ماتم و فکرو تنهایی بود و هفته ای یکبارهم زنگ زدن به او و قطع کردن تلفن از سوی او ... آه چقد روز های سختی بود

بعد از گذشت سه و یا چهار ماه با همین منوال از آخر در اوایل پاییز تونستم با توسل به سماجت های چند ماهم با اون دوباره رابطه تلفنی برقرار کنم . چون ترم آخر دانشگام بود نمی تونستم زیاد بیام مشهد و از شهرستان ساعت ها با او صحبت می کردم تا او را به سمت خودم دوباره علاقمند کنم . اما انگار واقعا من برای او مرده بودم . مثل یه سنگ شده بود . خشک و سد و بی روح . اونقدر که بعضی وقتها عصبی میشدم و انگار که او همینو می خواست سریع قهر می کرد و من باید یک هفته منت کشی می کردم و او گوشی رو قطع کنه تا باز دوباره با من حرف بزنه . اما باز هم خشک و سرد و بی روح . تویاین مدتی که به همین منوال می گذشت خیلی وقت ها بود که زنگ می زدم خونشون و خط اونا ساعت ها مشغول بود و باتوجه به شناختی که از او داشتم می دونستم که با دوستاش طولانی صحبت نمی کرد . پس چرا گوشی مشغول بود ؟ یه چیزایی به ذهنم می رسید . انگار داشت بوی خیانت به مشام می رسید . اما نمی خواستم قبول کنم . اخه باورم نمی شد . نمی خواستم باور کنم . توی اون مدت بعد از اون دوران چند ماهه هجران جفایی که به من می کرد بیشتر زجرم می داد . من پشت گوشی حتی التماس و گریه کردم اما اون ... آه ... اون به گریه های من می خندید .

می گفتم آزاده با من این کار رو نکن . من به خاطر قلب تو 4 ساعت زیر دست و پا کتک خوردم . می دونید چی می گفت ؟ می گفت تو بخاطر بلبل زبونی های خودت کتک خوردی . تازه اولش هم باور نمی کرد .

بهش گفتم حرف دلت رو بزن ببینم قضیه چیه ؟ گفت که از اول مهر با همون خواستگار اولیه رابطه پنهانی بر قرار کردن وبا این حرفش دل منو آتیش زد .

بهش گفتم آزاده تو قدر منو وقتی می فهمی که دیگه من نیستم . اون وقت برای بازگشت تو خیلی دیر شده . بهش گفتم نذار نفرینت کنم که نفرین عشق زندگیت رو آتیش میده . ولی اون می خندید و از آخر هم بعد ز چند بار قهر اون و من کشی های من یکبار برای همیشه این منت کشی طول کشید و دیگه جواب تلفن هام رو نداد تا اینکه منو از خودش نا امید و رنجور و دلشکسته کرد . اون برای همیشه رفت و منو با دنیایی از غم و اندوه تنها گذاشت .

وفا کردم و جز جفا ندیدم ----- از دست اون من چه ها کشیدم

از آخر آه آتشین من از سینه برخاست و بدرقه این جدایی گشت . نمی دونم این نفرین با اون چه کرد که بعد از چند ماه به من زنگ زد و گفت از کرده اش پشیمونه و داره چوبش رو می خوره . ولی افسوس که مطابق مرام من وقتی مهر کسی به سختی از خونه دل من بره بیرون جاش جز نفرت و کینه چیز دیگه ای نمیشینه . در نتیجه من هم با اون همون کاری رو کردم که اون با من کرد . تلفن هاش رو قطع می کردم واز صفحه زندگیم برای همیشه خطش زدم . اما ظلم و ستمی که توی این جریان به من روا داشته شد هنوزم که هنوزه منو می سوزونه و من با خاطرات کهنه اون آزاده می سوزم و می سازم . بطوریکه برای تسکین دردهایم دیگه به سراغ دلم نمیرم . دلم رو یه جایی از خاطراتم دفن کردم .

اما توی این مصیبت مصیبتی که از همه بیشتر منو سوزوند کتک خوردن توی حرم امام رضا بود . این مصیبت رو دیگه با دفن دلم هم نمی تونم از یاد ببرم و هر از چند گاهی دل منو تا آخر می سوزونه و خاکستر می کنه .

آخه من بیگناه کتک خوردم . آخه داد منو امام رضا نستاند . منی که هرشب شهادت امام رضا از بچه گیم شله زرد بین اهالی تقسیم می کردم . منی که به یاد پهلوی شکسته مادرش خون گریه می کنم . به خاطر پهلوی شکسته مادرم . آخه منم سیدم . یه سید مثل جدم خونین جگر .

شنیده بودم که یه روز یه جونی داشته توی حرم امام رضا چشم چرونی میکرده یه نفر اون جون رو سیلی میزنه و شب از شدت دست درد به خودش می غلطیده تا اینکه می فهمه به خاطر چی بوده و از اون جون حلالیت می طلبه و دستش خوب میشه .

یه جای دیگه شنیدم که در زمان های قدیم یه مستی همیشه میومده توی حرم و برای زوارها مزاحمت درست می کرده و مردم از این بابت خیلی شکایت پیش صاحب اونجا می بردند تا اینکه یه دفعه که اون آدم مست می یاد توی حرم یه صاعقه بهش می خوره و می میره . شب یه نفر خواب امام رضا رو می بینه که داشته از اما بابت مجازات اون مرد تشکر میکرده . امام رضا به اون مرد میگه اگه به من بود اگه هزار بار دیگه هم می یومد توی حرم باهش کاری نداشتم ولی اون روز که بهش صاعقه خورد حضرت عباس اومده بود زیارتم و با مشاهده این بی احترای طاقت نیاورد و اون آدم رو مجازات کرد .

حالا من می خوام بپرسم که آیا من گناهم خیلی بیشتر از اون آدم مست بوده که داد من ستانده نشد و اون آدما به مجازات خودشون نرسیدن ؟ من براش یه جواب دو حالته دارم . یکی اینکه همه این روایات دروغ هست و این دنیا حسابی نداره اما اگه این حالت اشتباهه پس حتما حالت دوم درسته که من لیاقت ندارم . خب پس منی که لیاقت ندارم داد من ستانده بشه . پس منی که از اون آدما کثیف تر هستم . پس حتما خود امام رضا راضی بوده که من این طور کتک بخورم . پس من از اون دستگاه نور رانده شدم و حق بردن بدن ناپاک خودم رو به اونجا ندارم . برای همین از اون روز که اون اتفاق توی حرم برام افتاد دیگه به حرم نرفتم و تا خودش اونایی که منو این جور زدند رو مجازات نکنه و خودش به من اجازه ورود نده دیگه به حرم نرفتم و نمیرم
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 13:18  توسط مرجان  | 

پل الوار

---------------------------------- فرانسوي


Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues
Je t’aime pour tous les temps o? je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premi?res fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas
Qui me refl?te sinon toi-m?me je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois ?tre le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte ? la t?te
Quand je suis s?r de moi

 

 

 

------------------------------------ فارسي


 

تو را به جاي همه زناني که نشناخته‌ام دوست مي‌دارم
 تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته‌ام دوست مي‌دارم
براي خاطر عطر گسترده بيکران و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي که آب مي شود،براي خاطر نخستين گل
 براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نمي‌رماندشان
 تو را براي خاطر دوست داشتن دوست مي‌دارم
تو را به جاي همه زناني که دوست نمي دارم دوست مي دارم.


 

جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خويشتن را بس اندک مي‌بينم.


 

 بي تو جز گستره بي کرانه نمي بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آينهَ خويش گذشتن نتوانستم
مي‌بايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از يادش مي‌برند.


 

تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانگيت که از آن من نيست
تو را براي خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزها که به جز وهمي نيست دوست مي‌دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي‌دارم
تو مي پنداري که شکي ،حال آنکه به جز دليلي نيستي
تو همان آفتاب بزرگي که در سر من بالا مي‌رود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:12  توسط مرجان  | 

امام رضا

االسلام علیک یا غریب الغربا ؛ یا امام رضا (ع)

قربون کبو ترای حرمت امام رضا            قربون این همه لطف وکرمت امام رضا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:4  توسط مرجان  | 

English : I Love You 

Romanian : Te iu besc

Persian : Tora doost daram

Italian : Ti amo

German : Ich liebe Dich

Turkish : Seni Seviyurum

French : Je t'aime

Greek : S'ayapo

Spanish : Te quiero

Hindia : Mai tumase pyre karati hun

Arabic : Ana Behibak

Iranian : Man dooset daram

Japanese : Kimi o ai shiteru

Yugoslavian : Ya te volim

Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

Russian : Ya vas liubliu

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:47  توسط مرجان  | 

گر بدین سان زیست باید "پست"

من چه بی شرمم اگر

فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید" پاک "

من چه ناپاکم اگر

ننشانم از ایمان خود

یادگاری جاودانه بر طراز بی بقای خاک

 

امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:52  توسط مرجان  | 

ســـــــاقیا آمدن عید مبارک بادت

                                        وان مواعید که کردی مرود از یادت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:57  توسط مرجان  | 

عید سعید فطر بر همه ی مسلمین جهان مبارک

سلام به دوستای عزیزم  خوبیدددددددددددددد؟

 

ببخشید که یه مدت نتونستم بیام و آپ بزارم

 

عیدتونم مبارک                

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:54  توسط مرجان  | 

بهترین لحظه های زندگی ...

To fall in love

عاشق شدن 


To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندي كه دلت درد بگيره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا ايميل داري


To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي


To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !


To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كردي پول پيدا كني


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 براي خودت تو آينه شكلك در بياري و بهش بخندي !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم طول بكشه


To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره از شما تعريف مي كنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره


To be part of a team.
عضو يك تيم باشي


To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني


To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلت هري بريزه پايين !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني


To see people that you like, feeling happy.
كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني

 


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد كه فرقي نكرده


To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني


To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره


To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي احمقانه اي كردند و بخندي و
بخندي و ....... باز هم بخندي


These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يك مشكل نيست كه بايد حلش كرد بلكه يك هديه است كه بايد ازش لذت برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:56  توسط مرجان  | 

حافظ

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد     

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

وه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می ام ده که نگارندهی غیب

نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد

آنکه پر نقش زد این دایره ی مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل  حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

---------

امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره ه ه ه ه ه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:27  توسط مرجان  | 

دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج می رویم کعبه به دیدار خدا می رویم او که همینجاست کجا می رویم حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح سر و ریش نیست هر که علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و ام یجیب هرچه دلم خواست نه آن میشود هرچه خدا خواست همان میشود منبع:از رنجی که میبریم
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:7  توسط مرجان  |