www.ham0811.blogfa.com
شهریور 1381 بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور 3 سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من ... ---------------------------------- فرانسوي Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues ------------------------------------ فارسي تو را به جاي همه زناني که نشناختهام دوست ميدارم جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خويشتن را بس اندک ميبينم. بي تو جز گستره بي کرانه نمي بينم تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانگيت که از آن من نيست قربون کبو ترای حرمت امام رضا قربون این همه لطف وکرمت امام رضا امیدوارم خوشتون بیاد وان مواعید که کردی مرود از یادت ببخشید که یه مدت نتونستم بیام و آپ بزارم عیدتونم مبارک عاشق شدن از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه ! براي خودت تو آينه شكلك در بياري و بهش بخندي !!! دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد وه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام می ام ده که نگارندهی غیب نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد آنکه پر نقش زد این دایره ی مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد --------- امیدوارم در هر جای ایران هستید خوشو سلامت باشین لطفا یه خوده نظر بدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین تا روحیه بگیریم این پست یکی از دوستام هستش که می زارمش اینجا .. * * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * * اشتباه نكنيد ، من امير نيستم، من فرزاد هستم، دوست صميميه امير . اين پست رو به سفارش امير مينويسم همون جوري كه خودش ازم خواسته بود و حرفهاي امير رو هم در آخر ميذارم. اما من امروز يه خبر براتون دارم، يه خبر خيلي بد . چند روز پيش من و امير رفته بوديم مدارك سربازي رو پست كنيم، تو راه برگشت بوديم كه موبايل امير زنگ خورد، امير با خوشحاليه زيادي گوشي موبايل رو جواب داد، معلوم بود معصومه باهاش تماس گرفته كه اينقدر خوشحاله. بيشتر از 3 هفته بود كه امير از معصومه بي خبر بود و هر چي تلاش كرده بود نتونسته بود معصومه رو پيدا كنه، ولي معصومه خودش تماس گرفته بود، امير شروع به صحبت كرد، خيلي شادوشنگول بود ولي يهو سرجاش ميخكوب شد، رنگش مثل گچ سفيد شد، بدون خداحافظي گوشي رو قطع كردو مات و مبهوت منو نگاه ميكرد، گريه امونش نداد جلوي اون همه آدم تو خيابون زد زير گريه، اصلا نميتونست حرف بزنه وقتي يه كم آروم شد شروع كرد به گفتن چيزايي كه معصومه بهش گفته بود، انگار هذيون ميگفت ولي واقعيت بود، معصومه، معشوقۀ امير، 2 هفته پيش نامزد كرده بود، تو اين يكي دو ماه اخير قول و قرارها از قبل گذاشته شده بوده و معصومه واسه امير فيلم بازي ميكرده . اولاي غروب بود كه امير رو رسوندم خونشون، اوضاء روحيش خيلي بد بود. اون شب بهش زنگ زدم كه گفتن خوابه، فردا ظهر با امير تماس گرفتم، خواهرش گوشي رو جواب دادو گفت امير حالش بد شده آورديمش بيمارستان، رفتم اورژانس بيمارستاني كه امير رو برده بودن اونجا . . . . . از اينجا به بعد رو ديگه نميتونم شرح بدم چون دلم طاقت نمياره، يه جور ديگه مينويسم ؛ امير، خيلي زود از بين ما رفت، ولي رفت، سني نداشت، يه جوون 22 ساله، مثل يه شاخه گل پرپر شد، مطمئنا نه پدرومادر امير، نه خواهرش و نه ما دوستاش ديگه صداي امير رو نميشنويم، ديگه مادر امير نميتونه براي خوشبختيه تنها پسرش رؤيايي داشته باشه، ديگه پدرش هيچ اميدي براي آيندۀ امير نداره، ديگه خواهرش يه تكيه گاه امن نداره، همه چيز تموم شد. امير با سن كمي كه داشت يه مرد به معناي واقعي بود، خيلي با معرفت و گل بود، تا قبل از آشنائيش با معصومه هيچ وقت خنده از رو صورتش دور نميشد ولي اين آخريا خيلي افسرده شده بود . الان ديگه جسم بي جون امير، زير خاك، راحت و آسوده خوابيده، امير براي هميشه چشماشو بست . اما حرفي كه من با معصومه خانم دارم اينه : معصومه خانم ، هيچ كسي براي شما امير نميشه، هيچ كسي مثل امير قدرو ارزشت رو نميدونه، هم در حق خودت بد كردي هم در حق امير ، اين حرف رو تا آخر عمر آويزۀ گوشت كن ، هيچ كسي مثل امير دوست نداره . امير بعد از آشناييش با معصومه هميشه يه چيزي رو براي من تكرار ميكرد، ميگفت : «« يادت باشه هيچ وقت عاشق نشي ، اگه عاشق شدي اين حرف رو يادت نره امير به اين حرفش اعتقاد داشت، بهتر بگم ، ايمان داشت . من خداحافظي ميكنم و حرفهاي امير كه خطاب به معصومه هست رو در ادامه ميذارم . باتشکر از نسرین جون --------------------------------------------------------------------------------------------------------- زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پیرمرد پاسخ داد: نه استاد من هیچ وقت به مدرسه و دانشگاه نرفتهام. ناخدا: پیرمرد، تو یک چهارم عمرت را از دست دادهای. پیرمرد ناراحت و غمگین به اتاق خود بازگشت و با خود در این فکر بود که مطمئناً ناخدا درست میگفته و او یک چهارم عمر خود را از دست داده شب بعد باز پیرمرد به اتاق ناخدا رفت. ای پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خواندهای؟ ای استاد اقیانوس شناسی چیست؟ من که درسی نخواندهام. ای پیرمرد، پس تو نیمی از عمرت را از دست دادهای. پیرمرد باز هم غمگین و ناراحت به اتاق خود برگشت و این بار در این فکر بود که مطمئناً ناخدا درست میگفته و او نیمی از عمر خود را از دست داده در شب سوم پیرمرد به کابین ناخدا رفت و این بار ناخدا پرسید: آیا از علم هوا شناسی آگاهی داری؟ استاد، هوا شناسی چیست؟ من که گفتم که هرگز به مدرسه نرفتهام. تو دانش زمینی را که روی آن زندگی میکنی نمیدانی، دانش دریایی را که از آن امرار معاش میکنی نخواندهای! دانش هوایی که هر روز با آن سر و کار داری نخواندهای! پیرمرد تو سه چهارم عمرت را بر باد دادهای. پیرمرد با خود گفت: این مرد دانشمند میگوید که من سه چهارم عمرم را از دست دادهام. پس حتماً همینطور است. باز هم پیرمرد ناراحت و نگران که تنها یک چهارم از عمر او باقی مانده شب ناخدا صدای کوبیدن در اتاق خود را شنید. در را باز کرد و پیرمرد در مقابل در نفس زنان پرسید: استاد. آیا از علم شنا شناسی چیزی میدانید؟ جناب استاد، شما همه عمرتان را بر باد دادهاید! کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است. آنهایی که میتوانند شنا کنند، به ساحل نزدیک میرسند، اما آنانی که بلد نیستند غرق میشوند. خیلی متأسفم استاد. شما حتماً جان خود را از دست خواهید داد. عجب اتفاق جالبی بود. مرد جوان چقدر مغرورانه در مورد اون پیرمرد قضاوت تمام زندگی مرد مغرور در برابر یک چهارم باقیمانده عمر پیرمرد. ه به نظرمون میآد خیلی با ارزش هستند و به اونها افتخار میکنیم و پیش خودمون فکر میکنیم که دیگه علامه دهر هستیم و زندگیمون رو روی همون آموختهها پایه گذاری میکنیم. اما زمانیکه با چیزهای ناشناخته روبرو میشیم که شیوه حل کردن اونها رو نمیدونیم، خودمون رو موجودات میزان رای ، تقلب دولت است امام اح.مدی نژاد دستور زبان انتخابات : من رای نمیدهم، تو رای نمیدهی، او رای می آورد !! من رای میدهم، تو رای میدهی، او رای نمی آورد !! وزارت کشور اعلام کرد علت شمارش سریع آرا این هست که دکتر کردان داره ذهنی حساب میکنه احمدی نژاد: من با رای مردم نیامدم که با رای مردم بروم !!
عمو آمار باف؟
بله دروغاتو خوب بافتی؟ بله به ملت انداختی؟ بله محمود اومده، چی چی رو برده؟ شرم و حيا با صدای چی؟ بگم؟بگم؟
استالین: مهم نیست به کی رای بدی مهم اینه کی رای تورو بشماره !! اح.مدی نژاد داشته از شهريار رد ميشده هنگام عبور پیرزنی از میان جمعیت فریاد زد: اسکل اسکل، اح.مدی نژاد شنید و ایستاد و گفت: ببینید کیست مرا با نام کنعانیم صدا می زند؟!
پيامت زيبا ، مرامت بي همتا ، دوستيمون پا بر جا ، به يادتم همه جا . . . وزارت کشور اعلام کرد : هیچ تخلفی صورت نگرفته رای ها را از 20 روز پیش با دقت شمرده ایم
وزارت بهداشت اعلام کرد آمار دقیق مبتلایان به آنفولانزای خری در ایران را اواخر تیرماه پس از شمارش آرای اح. مدی نژاد اعلام خواهد کرد!!
استخون استخون استخون . . . خواستم ببینم برای ۳ تا استخون چه طورى به طرف گوشیت می پرى ؟! از چیز من تا چیز تو چیزی بجز یک چیز نیست چیز چیز بیخودی مکن بی چیز شدن مقدور نیست چیزنامه تا کی غم وصال بسوزد ما را جگر دل فراغ توست ما را روز پر شد چشمانمان بود نظاره بسوی تو بر قمر آخر به لطف کن سوی عاشقان نظر نه آن زندگی که قبل آمدنش داشتیم بر محمد و آل محمد صلوات ولادت با سعادت منجی عالم بر همه ی مسلمین مبارک
![]()
Je t’aime pour tous les temps o? je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premi?res fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas
Qui me refl?te sinon toi-m?me je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois ?tre le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte ? la t?te
Quand je suis s?r de moi
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيستهام دوست ميدارم
براي خاطر عطر گسترده بيکران و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي که آب مي شود،براي خاطر نخستين گل
براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نميرماندشان
تو را براي خاطر دوست داشتن دوست ميدارم
تو را به جاي همه زناني که دوست نمي دارم دوست مي دارم.
ميان گذشته و امروز.
از جدار آينهَ خويش گذشتن نتوانستم
ميبايست تا زندگي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از يادش ميبرند.
تو را براي خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزها که به جز وهمي نيست دوست ميدارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نميدارم
تو مي پنداري که شکي ،حال آنکه به جز دليلي نيستي
تو همان آفتاب بزرگي که در سر من بالا ميرود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم.![]()

![]()


















English : I Love You
Romanian : Te iu besc
Persian : Tora doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindia : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man dooset daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu

















![]()
من چه بی شرمم اگر
فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید" پاک "
من چه ناپاکم اگر
ننشانم از ایمان خود
یادگاری جاودانه بر طراز بی بقای خاک
![]()
![]()
![]()
![]()
To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندي كه دلت درد بگيره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا ايميل داري
To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
To leave the Shower and find that the towel is warm
To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كردي پول پيدا كني
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم طول بكشه
To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره از شما تعريف مي كنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره
To be part of a team.
عضو يك تيم باشي
To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني
To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلت هري بريزه پايين !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني
To see people that you like, feeling happy.
كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد كه فرقي نكرده
To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني
To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره
To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي احمقانه اي كردند و بخندي و
بخندي و ....... باز هم بخندي
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظههاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يك مشكل نيست كه بايد حلش كرد بلكه يك هديه است كه بايد ازش لذت برد![]()
امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ![]()
![]()
![]()
![]()

سلام
زمان : پنجشنبه 13 / 2 / 86 ، ساعت 12 ظهر
مكان : اورژانس بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار : بيهوش
زمان : پنجشنبه 13 / 2 / 86 ، ساعت 9 شب
مكان : بخش مراقبتهاي ويژۀ بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار : بيهوش ، وضعيت جسمي رو به وخامت
زمان : جمعه 14 / 2 / 86 ، ساعت حدود 7 بعد از ظهر
مكان : بخش مراقبتهاي ويژۀ بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار :
انا لله و انا اليه راجعون
روح امير ، به ملكوت اعلي پيوست
امير براي هميشه از بين ما رفت، شايد به عشق پاكش رسيد، عشقي كه معصومه قدرش رو ندونست. پزشك امير، علت فوت امير رو استفادۀ بيش ازحد قرص هاي خواب آور قوي اعلام كرد و چون مقدار قرصها زياد بوده نتونستن براي امير كاري بكنن و امير از مرگ نجات پيدا نكرد، همه چيز خيلي سريع و غير منتظره اتفاق افتاد، نميدونم ... شايد تصميم امير خيلي عجولانه بود ولي به هر حال امير ديگه بين ما نيست. امير، صبح روز شنبه با يك مراسم عالي و با شكوه كه همۀ فاميل و دوستاش و همكاراش حظور داشتن، در بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد، انگار روز عاشورا بود، چه جمعيتي اومده بود، سينه زني، عزاداري، نوحه خوني، گريه، . . . . .
من ديگه هيچ حرفي ندارم كه بگم، فقط حرفا و عكسي رو كه امير قبل از مرگش با ايميل، برام فرستاده بود رو براتون ميذارم، اين حرفها دقيقا همون چيزي هست كه امير نوشته، پسوورد وبلاگ رو هم نوشته بود و خواسته كه نوشتش رو بذارم تو وبلاگ و ازم خواست كه متن تمام پستها رو حذف كنم، و من در آخر يك خواهش از شما عزيزان دارم ؛ از شما وبلاگ نويسان و دوستان امير كه به اين وبلاگ ميومدين، ميخوام كه هر كدومتون كه امير رو مثل برادرتون ميدونستين يه مراسم كوچيك واسه ياد بود امير تو وبلاگتون بگيرين تا شايد ياد اين جوون عاشق زنده بمونه و در بخش نظرات همين پست به من هم خبر بدين تا من هم تو مراسمتون شركت كنم .
.:::::: يادمان باشد ، در عشق گر به وصال يار نائل آمديم ، شكر خدا را گوئيم و سجدۀ شكر، و گر سرنوشتمان چيزي جز دوري يار و وصال در خيال نبود از آن پس جايگاه جسم و روح و قلب عاشقمان جاييست كه آن را نامند ، گورستان ::::::. »»
و اما آخرين دستنوشتۀ جوان ناكام ، شادروان امير ......
* * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * *
سلام عزيزم ، خوبي ؟ حالت چطوره ؟ خوب بودي بهتر شدي ؟ من هم خوبم ، يعني الان كه داري اين متن رو ميخوني خيلي خيلي خوبم ، ميدونم كه مياي و اين پست رو ميخوني ، چون اگه اين رو ندونم و تو رو نشناسم واسه لاي جرز ديوار خوبم .
ببين ببين اين گريۀ يك مرده مردي که گريه هاش ظهور درده
ببين ببين اين آخرين صداي اين بي صدا شبخون کوچه گرده
خوب اين هم پيشوني نوشت من بود كاريشم نميشه كرد ، اما معصومه ، ميخوام چند تا چيز رو يادت بندازم ، گرچه خيلي ديره ولي . . . . . . . . .
يادته وسط پائيز اومدم شهرستانتون ؟! رفتيم اون سفره خونه سنتيه !!! يادته اون روز چي بهم گفتي ؟ يادت نيست ؟ اما من خيلي خوب يادمه ، مگه ميشه يادم بره ؟! گفتي
« امير ، عزيزم ، دوستت دارم » ؛ واقعا دوستم داشتي ؟ ولي من دوستت داشتم ، با تمام وجود دوستت داشتم ،برام اين رو نوشتي « جز تو هرگز با كسي از عشق و از فردا نخواهم گفت » ، معصومه، اين شعرها رو بارها با خودت بخون چون همۀ حرفاي نگفتۀ من تو اين شعرهاست ؛
چي ميشه يه لحظه باشي تو همصدا بشي با اين دل تنهام
آخه تو همۀ وجودمي ، عشق و غرورمي تو شدي همه دنيام
آخه دوست دارم به خدا ، آهاي خدا اي خدا بهش بگو ، واسش ميميرم
راستي اين يكي رو داشت يادم ميرفت ، اين شعر رو حتما يادته ، هميشه برات ميخوندم
كي اشكاتو پاك ميكنه وقتي كه غصه داري ؟
دست رو موهات كي ميكشه وقتي منو نداري ؟
شونۀ كي مرهم هق هقت ميشه دوباره ؟
از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره ؟
برگ ريزوناي پائيز ، كي چشم به راهت نشسته ؟
از جلو پات جمع ميكنه برگاي زرد و خسته
كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا ؟
تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا
مگه ميشه اين شعر از يادت بره ؟! شعر دوران دلدادگيمونه ، هميشه خنديدنت برام قشنگ بود ، حتي صداي خنديدنت دلمو شاد ميكرد ، چه برسه به ديدن صورت نازت وقتي كه با اون خندۀ قشنگت ، خوشگلترش ميكردي ؛ انگار زندگيه دوباره بهم ميدادن
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره روزي كه كسي سراغت رو نميگيره
يه روزي ميدوني من كيو چي بودم روزي كه از نبودنم غصت ميگيره
باشه خوبم ، از كنارت ساده ميرم با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا ، قدرم رو ميدوني يه روزي روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم
قدرم رو ميدوني يه روز يادم ميفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام دلتنگ ميشي بد جور برام
اون روزا دور نيست به خدا حتي به خوابت نميام
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره اسم من از توي لحظه هات نميره
ديگه نيستم اون شباي پر ستاره وقتي كه دلت بهونم رو ميگيره
اما اون روز رو خدا كنه نباشم نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو كه ديگه واسه گريه شونه هام رو كم بياري
آره تموم شد ، همه چيز تموم شد ، قبلا هم گفته بودم كه با رفتن تو زندگيه من هم به پايان ميرسه ، اون وقتا وقتي اين رو بهت ميگفتم ، ميگفتي كه چرت و پرت ميگم ؛
ولي الان چي ؟ الانم همون نظر رو داري ؟؟!!!
اگه دارم ميرم بدون دست خودم نيست
از چشم كه بيفتم ، از دل ديگه سخت نيست
ميرم چون ديدن و نداشتنت سخته
ميرم چون ديگه عشقم رفته
از قلبت ميرم همين راهشه
اين حقم نبود ، ولي باشه
تو بازيه سرنوشت منو نبر از ياد
منو به ياد بسپار ، نده منو بر باد
حالا كجام ؟ دستات توي دست كين ؟
يه روز ميرسه، ازت پس ميگيرم
دلي كه پيشت بودو زير پا گذاشتيش
اين حرفاي كسيه كه يه روز دوستش داشتيش
آره ، الان ديگه دستم از اين دنيا كوتاهه، ولي منم خدايي دارم، دلم با خدا رك و راست بود، خدا هم صلاح همه چيز دستشه ، نفرين نميكنم ولي همه چيز رو به خدا واگذار ميكنم .
من فقط يه چيز ميخوام اونم خوشبختيه توئه ، چه با من ، چه بي من .
خوشبخت بشي عزيزم ، هميشه سلامت و موفق باشي .
بعد از اين ، آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو ما را بس است
خدا حافظ![]()
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
اى کاش ان شب که رفتم از اسمان گل بچینم
جاى گل رز برایت پروانکی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردى
ان شب نمى دانی اما تا صبح لرزیده بودم
انگار پی برده بودى دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودى و دیر فهمیده بودم
از ان شب سرد باییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ای کاش شب ها هرگز نخوابیده بودم
از کوچه که می گذشتم حتی نگاهم نکردى
چشمت پی دیگرى بود این را نفهمیده بودم
اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبى است
اما چه شبها که ان را از عشق بوسیده بودم
حالا بدان که تو رفتى در حسرت بازگشتت
یک اسمان اشک ان شب در کوچه پاشیده بودم
هرگزپشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم![]()
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی وقتها هست که ما وقتمون رو صرف آموزش چیزهایی میکنیم ک
امیدوارم این داستان واسه همه ی ما آموزنده باشه![]()
![]()




















































































![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


